*جای خالــــــــــــی....

جای خالــــــــــــی ، با خیــــــــال پُر نمی شود بخواب...

جای خالــــــــــــی ، با خیــــــــال پُر نمی شود بخواب...

نسلی هستیم که ، بهترین حرفهای زندگیمان را نگفتیم ، تایپ کردیم... مجازی هستیم
اما دلمان مجازی نیست میشکند حواست به تایپ کردنت باشد

قلبم را عصب کشى کرده ام،دیگر نه از سردىِ نگاهى میلرزد و نه ازگرمىِ آغوشى میتپد .!

دلم یک شب آروم میخواهد ، با آهنگی رومانتیک ، چندتا شمع ، و یک عالمه تو ...


دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم
آهای جماعت… میشود کمکم کنید! شما دقیقا چه رنگی هستید؟

مهم نیست از بیرون چه طور به نظر میام ! کسایی که درونمو می بینن واسم کافین!
واسه اونایی که ازرو ظاهرم قضاوت می کنن حرفی ندارم!
همون بیرون بمونن واسشون بسه!...

هی فلانی! دیگر هوای برگرداندنت را ندارم هرجا که دلت میخواهد برو
فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد
آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری
و اما من بر نمیگردم که هیچ عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم
که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی با خاطراتم قدم بزنی!

می گویند : شاد بنویس نوشته هایت درد دارند
و من یاد مردی می افتم ، که با ویلنش
گوشه ی خیابان شاد میزد اما با چشمهای خیس...

شیشه نازک احساس مرا دست نزن !
چِندشم می شود از لک انگشت دروغ !
آن که میگفت که احساس مرا می فهمد …
کو کجا رفت ؟ که احساس مرا خوب فروخت !

آدم ها تنها که نباشند ، می روند …
تنها که می شوند ، برمی گردند …
وقتی که برگشتند تنها لایق یک جمله اند : “هـــــری”

هـــــــــی فلانــــــــی؛ تــو را مـن "تــــــــو" کـــردم
وگرنــه کــلمه ی "هوی" هــم زیــادت بــود
واســه مــن "شــما شــما" نــکـن ...

توی زندگیت به بعضی ها باید بگی :
"من چشم می ذارم فقط تو برو گـــــم شو"

کوچک تراز آنید که مرا زیر و رو کنید

بعضی چیزها را " باید " بنویسم
نه برای اینکه همه بخونن و بگن : " عالیه "
برای اینکه
خفه نشم همین !!

یه وقتــــــایی هست که جواب همه نگرانیـــات و دلتنگیات
میشــه یه جمله که میكوبن تو صورتــــت

دلم درد میکند
انگار خام بودند
خیال هایی که به خوردم داده بودی...

آدم دلتـــنگ
حرف حالی اش نمی شود ….

تو آنجا من اینجا
همه راست می گفتند
تو کجا من کجـــا ؟!

دست به صورتم نزن می ترسم بیفتد
نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد
سیل اشک هایم تو را با خود ببرد
و بازمن بمانم و تنهایی...

به "سگ" استخون بدی ..
دورت میگرده واست دم تکون میده !!!


دست خودمان نیست که روی حرفمان نمی مانیم
ما برزمینی ایستاده ایم که هرروز خودش را دور می زند...
.
زندگی تمامش خطای دید است
مـن فقط تـو را می بینم

گاهی دلم میخواد, وقتی بغض میکنم,
خدا از آسمان به زمین بیاد اشک هامو پاک کنه دستم را بگیره و
بگه: اینجا آدما اذیتت میکنن؟بــیـــا بــــــریــــــــم

این منم ! نه زیبایم ، نه مهـربانم ، نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست
با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد
و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی را ؛
هیچ ندارم !راهت را بگیــر و بـــــــرو ، حوالی من توقف ممنــــوع است...

مــــــن که زیـاد سـر از کـار بـازاریـها در نمیــــاورم
ولـی بـه گـمانـم حـتمـا جـنسـهـای جـــدیدشـان آمده که
من برایــــــت کهنــــه شـده ام